فعل
برافروختن، شعلهور کردن، برانگیختن
معانی و تعاریف entfachen:
- باعث شروع آتشسوزی شدن؛ (آتش) برافروختن، شعلهور کردن
- باعث شروع یا تشدید یک احساس، شورش یا بحث شدن؛ (احساسات، شورش) برانگیختن، دامن زدن
جملات نمونه برای entfachen:
Brandstiftung war nicht im Spiel, wahrscheinlich haben sich die Lithium-Ionen-Akkus überhitzt und das Feuer ''entfacht.''
آتشسوزی عمدی در کار نبود، احتمالاً باتریهای لیتیوم-یون بیش از حد گرم شده و آتش را برافروختهاند.
Er versuchte, ein Feuer zu entfachen.
او سعی کرد آتشی برافروزد.
Ein Funke kann schnell einen Brand entfachen.
یک جرقه میتواند به سرعت آتشی را شعلهور کند.