entfachen
برافروختن، شعلهور کردن، برانگیختن
Beispiele
- Brandstiftung war nicht im Spiel, wahrscheinlich haben sich die Lithium-Ionen-Akkus überhitzt und das Feuer ''entfacht.آتشسوزی عمدی در کار نبود، احتمالاً باتریهای لیتیوم-یون بیش از حد گرم شده و آتش را برافروختهاند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
باعث شروع آتشسوزی شدن؛ (آتش) برافروختن، شعلهور کردن
- Er versuchte, ein Feuer zu entfachen.او سعی کرد آتشی برافروزد.
- Ein Funke kann schnell einen Brand entfachen.یک جرقه میتواند به سرعت آتشی را شعلهور کند.
2
Akkusativ
باعث شروع یا تشدید یک احساس، شورش یا بحث شدن؛ (احساسات، شورش) برانگیختن، دامن زدن
- Die Rede des Politikers entfachte eine hitzige Debatte.سخنرانی سیاستمدار یک بحث داغ را برانگیخت.
- Seine Worte entfachten in ihr neue Hoffnung.کلمات او امید جدیدی را در او برانگیخت.