entfalten
باز کردن (تا)، شکوفا کردن، گسترش دادن
Beispiele
- Er ''entfaltete'' das Geschenkpapier.او کاغذ کادو را باز کرد.
- Er ''entfaltete'' seine Persönlichkeit.او شخصیت خود را شکوفا کرد.
- Das Mädchen ''entfaltet'' sich.آن دختر در حال شکوفایی است.
- Es ''entfaltete'' sich Kritik.انتقاد شکل گرفت (گسترش یافت).
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که تا شده یا جمع شده است، باز کردن یا گسترش دادن.
- Sie entfaltete die Landkarte auf dem Tisch.او نقشه را روی میز باز کرد.
- Der Schmetterling entfaltet seine Flügel.پروانه بالهایش را باز میکند.
2
sich (reflexiv)
تواناییها، استعدادها یا پتانسیل خود را توسعه دادن و به نمایش گذاشتن.
- Er konnte sein volles Potenzial im neuen Job entfalten.او توانست تمام پتانسیل خود را در شغل جدید شکوفا کند.
- In dieser Umgebung kann sich das Kind gut entfalten.در این محیط کودک میتواند به خوبی شکوفا شود.
3
Akkusativ
تأثیر یا اثری را ایجاد کردن یا نشان دادن.
- Die Blume entfaltet einen angenehmen Duft.گل بوی مطبوعی منتشر میکند.
- Das Medikament entfaltet seine Wirkung nach einer Stunde.دارو اثر خود را پس از یک ساعت نشان میدهد.