entfalten

Aussprache: /ɛntˈfaltn̩/
Wortzerlegung: ent·fal·ten
فعل

باز کردن (تا)، شکوفا کردن، گسترش دادن

Beispiele

  • Er ''entfaltete'' das Geschenkpapier.او کاغذ کادو را باز کرد.
  • Er ''entfaltete'' seine Persönlichkeit.او شخصیت خود را شکوفا کرد.
  • Das Mädchen ''entfaltet'' sich.آن دختر در حال شکوفایی است.
  • Es ''entfaltete'' sich Kritik.انتقاد شکل گرفت (گسترش یافت).

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را که تا شده یا جمع شده است، باز کردن یا گسترش دادن.

  • Sie entfaltete die Landkarte auf dem Tisch.او نقشه را روی میز باز کرد.
  • Der Schmetterling entfaltet seine Flügel.پروانه بال‌هایش را باز می‌کند.
2 sich (reflexiv)

توانایی‌ها، استعدادها یا پتانسیل خود را توسعه دادن و به نمایش گذاشتن.

  • Er konnte sein volles Potenzial im neuen Job entfalten.او توانست تمام پتانسیل خود را در شغل جدید شکوفا کند.
  • In dieser Umgebung kann sich das Kind gut entfalten.در این محیط کودک می‌تواند به خوبی شکوفا شود.
3 Akkusativ

تأثیر یا اثری را ایجاد کردن یا نشان دادن.

  • Die Blume entfaltet einen angenehmen Duft.گل بوی مطبوعی منتشر می‌کند.
  • Das Medikament entfaltet seine Wirkung nach einer Stunde.دارو اثر خود را پس از یک ساعت نشان می‌دهد.