فعل
رها کردن، بند باز کردن، به راه انداختن
معانی و تعاریف entfesseln:
- رها کردن، آزاد کردن (از بند، از زنجیر)
- شعلهور کردن، برانگیختن (احساسات، نیروها، خشونت)
جملات نمونه برای entfesseln:
Plötzlich ''entfesselte'' mich der unbekannte Mann.
ناگهان آن مرد ناشناس مرا از بند رها کرد.
Der Kommentar ''entfesselte'' eine hitzige Diskussion.
این نظر بحث داغی را به راه انداخت.
Völlig ''entfesselt'' rannte er durch den Raum.
او کاملاً رهاشده (بیمحابا) در اتاق دوید.