فعل
شعلهور شدن، آتش گرفتن، برافروختن
معانی و تعاریف entflammen:
- شعلهور شدن، آتش گرفتن، برافروخته شدن (مجازی یا واقعی).
- کسی یا چیزی را شعلهور کردن، برانگیختن، تحریک کردن (معمولاً احساسات).
- عاشق شدن، شیفته شدن، به شدت علاقهمند شدن به کسی یا چیزی.
جملات نمونه برای entflammen:
Sobald das olympische Feuer ''entflammt,'' können die Spiele beginnen.
به محض اینکه آتش المپیک شعلهور شود، بازیها میتوانند آغاز شوند.
„Je stärker das Brennmaterial zerkleinert und verteilt ist, desto größer ist die Oberfläche und umso leichter ''entflammt'' es.“
«هرچه ماده سوختنی بیشتر خرد و پخش شود، سطح آن بزرگتر و شعلهور شدن آن آسانتر است.»
Das trockene Holz entflammte schnell.
چوب خشک به سرعت شعلهور شد.