entfleischen
گوشت را از استخوان جدا کردن
Beispiele
- Vögel fallen tot vom Himmel und an Eschen und Eiben hängen ''entfleischte'' Knochen.پرندگان مرده از آسمان میافتند و استخوانهای بدون گوشت از درختان زبان گنجشک آویزان هستند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
گوشت را از استخوان جدا کردن، استخوانگیری کردن (معمولاً در آشپزی یا قصابی)
- Der Metzger entfleischt das Lamm für die Zubereitung.قصاب گوشت بره را برای آمادهسازی از استخوان جدا میکند.
- Man muss den Fisch sorgfältig entfleischen, um Gräten zu vermeiden.باید ماهی را با دقت استخوانگیری کرد تا از تیغ جلوگیری شود.