entfliegen

Aussprache: /ɛntˈfliːɡn̩/
Wortzerlegung: ent·flie·gen
فعل

فرار کردن (با پرواز)، گریختن

Bedeutungen

1 Dativ

پرواز کردن و فرار کردن از جایی

  • Der Vogel entflog dem Käfig.پرنده از قفس فرار کرد.
  • Mein Wellensittich ist mir entflogen.مرغ عشق من از دستم فرار کرد و رفت.
2 Dativ

فرار کردن از روزمرگی یا واقعیت

  • Er versuchte, der harten Realität zu entfliegen.او سعی می‌کرد از واقعیت سخت فرار کند.
  • Manchmal möchte man dem Alltag entfliegen.گاهی انسان می‌خواهد از روزمرگی بگریزد.