entfliegen
فرار کردن (با پرواز)، گریختن
Bedeutungen
1
Dativ
پرواز کردن و فرار کردن از جایی
- Der Vogel entflog dem Käfig.پرنده از قفس فرار کرد.
- Mein Wellensittich ist mir entflogen.مرغ عشق من از دستم فرار کرد و رفت.
2
Dativ
فرار کردن از روزمرگی یا واقعیت
- Er versuchte, der harten Realität zu entfliegen.او سعی میکرد از واقعیت سخت فرار کند.
- Manchmal möchte man dem Alltag entfliegen.گاهی انسان میخواهد از روزمرگی بگریزد.