entgegenarbeiten
مقابله کردن، کارشکنی کردن، برخلاف چیزی عمل کردن
Bedeutungen
1
Dativ
برخلاف برنامهها یا اهداف کسی/چیزی عمل کردن و مانع ایجاد کردن
- Er arbeitet den Plänen des Managements bewusst entgegen.او آگاهانه برخلاف برنامههای مدیریت عمل (کارشکنی) میکند.
- Wir müssen dieser Entwicklung frühzeitig entgegenarbeiten.ما باید در برابر این روند زود هنگام مقابله کنیم.