entgegenschlagen
به صورت ناگهانی به کسی برخورد کردن، به کسی هجوم آوردن (بو، صدا و غیره)
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem)
(بو، گرما، باد) به سمت کسی وزیدن/برخورد کردن.
- Ein starker Geruch von Blumen schlug ihm entgegen.بوی تند گلها به صورتش خورد.
- Als er die Tür öffnete, schlug ihm die Hitze entgegen.وقتی در را باز کرد، گرما به او هجوم آورد.
2
Dativ (jemandem)
(احساس، واکنش) به کسی برخورد کردن، به استقبال کسی آمدن (مجازی).
- Seine Worte schlugen ihr wie ein Schlag entgegen.کلماتش مانند ضربهای به او برخورد کرد.
- Wir erwarteten eine freundliche Begrüßung, aber uns schlug nur Ablehnung entgegen.ما انتظار استقبال گرمی داشتیم، اما تنها با مخالفت روبرو شدیم.