entgegenschleudern
به سمت کسی پرتاب کردن
Beispiele
- Hurley sah aus, als wollte er ihm sein Glas ''entgegenschleudern''.هالی به نظر میرسید که میخواهد لیوانش را به سمت او پرتاب کند.
Bedeutungen
1
Dativ + Akkusativ
چیزی را با سرعت و قدرت به سمت کسی یا چیزی پرتاب کردن.
- Er schleuderte ihm den Ball entgegen.او توپ را به سمتش پرتاب کرد.
- Der Wind schleuderte uns den Regen entgegen.باد باران را به سمت ما پرتاب میکرد.
2
Dativ + Akkusativ
کلمات یا اتهاماتی را با عصبانیت یا چالشبرانگیز به کسی گفتن (مجازی).
- Sie schleuderte ihm eine Beleidigung entgegen.او یک توهین به سمتش پرتاب کرد (با عصبانیت گفت).
- Er schleuderte ihr seine Wut entgegen.او خشم خود را به سمت او پرتاب کرد (با عصبانیت ابراز کرد).