entgegensetzen
مقابله کردن، استدلال متقابل آوردن، ایستادگی کردن
Bedeutungen
1
jemandem/etwas (Dat) + etwas (Akk) entgegensetzen
با حقیقت، استدلال یا مقاومت در برابر چیزی یا شایعات مقابله کردن
- Er versuchte, den falschen Gerüchten harte Fakten entgegenzusetzen.او سعی کرد با حقایق قاطع با شایعات دروغین مقابله کند.
- Was können Sie diesen Argumenten entgegensetzen?شما چه چیزی میتوانید در مقابل این استدلالها ارائه دهید؟
2
sich + jemandem/einer Sache (Dativ) entgegensetzen
در برابر کسی یا قانون/دستوری قد علم کردن و ایستادن (به صورت انعکاسی)
- Sie wagte es als Einzige, sich dem Chef entgegenzusetzen.او تنها کسی بود که جرأت کرد در برابر رئیس بایستد.
- Die Bevölkerung setzte sich den ungerechten Gesetzen entgegen.مردم در برابر قوانین ظالمانه مقاومت کردند.