entgegenkrabbeln
چهار دست و پا به سمت کسی/چیزی خزیدن
Beispiele
- Ich sehe, wie er das Kholi betritt und Mohit ihm mit nasser Hose ''entgegenkrabbelt''.میبینم که او وارد کولی میشود و موهیت با شلوار خیس به سمت او میخزد.
Bedeutungen
1
Dativ
با خزیدن به سمت کسی یا چیزی حرکت کردن، اغلب برای استقبال یا رسیدن به آن.
- Das Baby krabbelte seiner Mutter entgegen, als sie nach Hause kam.نوزاد وقتی مادرش به خانه آمد، به سمت او خزید.
- Die kleine Spinne krabbelte dem Licht entgegen.عنکبوت کوچک به سمت نور میخزید.