entgegentreten
مقابله کردن، روبرو شدن، در راه کسی قرار گرفتن
Bedeutungen
1
Dativ
با کسی یا چیزی روبرو شدن و مقابله کردن، معمولاً به صورت فیزیکی یا با مخالفت قاطع
- Er musste dem Angreifer mutig entgegentreten.او مجبور شد شجاعانه با مهاجم مقابله کند.
- Wir müssen den Vorurteilen in unserer Gesellschaft entgegentreten.ما باید با تعصبات در جامعهمان مقابله کنیم.
2
Dativ
با یک مشکل، چالش یا وضعیت دشوار روبرو شدن و سعی در حل آن کردن
- Die Regierung muss der Wirtschaftskrise entschlossen entgegentreten.دولت باید قاطعانه با بحران اقتصادی مقابله کند.
- Es ist wichtig, Ängsten aktiv entgegenzutreten, statt sie zu ignorieren.مهم است که فعالانه با ترسها مقابله کرد، به جای نادیده گرفتن آنها.