entgegentreten

Aussprache: /ɛntˈɡeːɡn̩ˌtreːtn̩/
Wortzerlegung: ent·ge·gen·tre·ten
فعل

مقابله کردن، روبرو شدن، در راه کسی قرار گرفتن

Bedeutungen

1 Dativ

با کسی یا چیزی روبرو شدن و مقابله کردن، معمولاً به صورت فیزیکی یا با مخالفت قاطع

  • Er musste dem Angreifer mutig entgegentreten.او مجبور شد شجاعانه با مهاجم مقابله کند.
  • Wir müssen den Vorurteilen in unserer Gesellschaft entgegentreten.ما باید با تعصبات در جامعه‌مان مقابله کنیم.
2 Dativ

با یک مشکل، چالش یا وضعیت دشوار روبرو شدن و سعی در حل آن کردن

  • Die Regierung muss der Wirtschaftskrise entschlossen entgegentreten.دولت باید قاطعانه با بحران اقتصادی مقابله کند.
  • Es ist wichtig, Ängsten aktiv entgegenzutreten, statt sie zu ignorieren.مهم است که فعالانه با ترس‌ها مقابله کرد، به جای نادیده گرفتن آنها.