entgegenwerfen
به سمت کسی پرتاب کردن، پاسخ متقابل دادن (به اتهامات)
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
چیزی یا نگاهی را مستقیماً به سمت کسی پرتاب کردن
- Er warf dem Angreifer einen schweren Stein entgegen.او سنگ سنگینی به سمت مهاجم پرتاب کرد.
- Sie warf ihm einen Blick voller Verachtung entgegen.او نگاهی پر از تحقیر به سمت او انداخت.
2
Dativ (jemandem) + Akkusativ (etwas)
در پاسخ به اتهامات یا سخنان کسی، دلیل یا سخنی را مطرح ساختن (مجازی)
- Er warf den Vorwürfen eine klare Erklärung entgegen.او در برابر اتهامات، توضیحی شفاف ارائه داد.
- Sie warf ihm seine eigenen Worte entgegen.او سخنان خودش را بر ضد خودش مطرح ساخت.