entgehen

Aussprache: /ɛntˈɡeːən/
Wortzerlegung: ent·ge·hen
فعل

قسر دررفتن/نجات یافتن، از دست دادن فرصت، از دید دور ماندن

Bedeutungen

1 Dativ

از یک خطر، مجازات یا موقعیت ناخوشایند نجات یافتن و فرار کردن

  • Er ist dem Unfall nur knapp entgangen.او به سختی از تصادف جان سالم به در برد.
  • Niemand kann seiner Strafe entgehen.هیچ‌کس نمی‌تواند از مجازاتش بگریزد.
2 Dativ

از دست دادن یک فرصت، رویداد یا تجربه خوشایند

  • Das lasse ich mir nicht entgehen!من این (فرصت) را از دست نمی‌دهم!
  • Dir ist ein wunderbares Konzert entgangen.یک کنسرت فوق‌العاده را از دست دادی.
3 Dativ

از دید دور ماندن، متوجه نشدن و نادیده گرفته شدن جزئیات توسط کسی

  • Dieser Fehler ist mir völlig entgangen.این اشتباه کاملاً از چشم من دور ماند.
  • Ihm entgeht kein Detail.هیچ جزئیاتی از چشم او پنهان نمی‌ماند.