entgehen
قسر دررفتن/نجات یافتن، از دست دادن فرصت، از دید دور ماندن
Bedeutungen
1
Dativ
از یک خطر، مجازات یا موقعیت ناخوشایند نجات یافتن و فرار کردن
- Er ist dem Unfall nur knapp entgangen.او به سختی از تصادف جان سالم به در برد.
- Niemand kann seiner Strafe entgehen.هیچکس نمیتواند از مجازاتش بگریزد.
2
Dativ
از دست دادن یک فرصت، رویداد یا تجربه خوشایند
- Das lasse ich mir nicht entgehen!من این (فرصت) را از دست نمیدهم!
- Dir ist ein wunderbares Konzert entgangen.یک کنسرت فوقالعاده را از دست دادی.
3
Dativ
از دید دور ماندن، متوجه نشدن و نادیده گرفته شدن جزئیات توسط کسی
- Dieser Fehler ist mir völlig entgangen.این اشتباه کاملاً از چشم من دور ماند.
- Ihm entgeht kein Detail.هیچ جزئیاتی از چشم او پنهان نمیماند.