entgiften
سمزدایی کردن، پاکسازی کردن (از سموم/آلایندهها)، آلودگیزدایی کردن
Beispiele
- Die verseuchte Erde – insgesamt rund 25 000 Tonnen – mußte weg. Aber wohin? Schönberg in der DDR wurde der Transportspedition schließlich als Ziel vorgegeben […]. Aber Technologien, verseuchten Boden in dieser Menge zu ''entgiften,'' gibt es noch nicht.خاک آلوده – در مجموع حدود ۲۵۰۰۰ تن – باید از بین میرفت. اما به کجا؟ در نهایت، شونبرگ در آلمان شرقی به عنوان مقصد به شرکت حمل و نقل داده شد [...]. اما هنوز فناوریهایی برای «سمزدایی» این حجم از خاک آلوده وجود ندارد.
Bedeutungen
1
Akkusativ / sich
سمزدایی کردن، پاکسازی کردن (بدن، محیط)
- Der Körper entgiftet sich selbstständig.بدن به طور خودکار سمزدایی میکند.
- Man muss den Boden von Chemikalien entgiften.باید خاک را از مواد شیمیایی پاکسازی کرد.
2
Akkusativ
(مجازی) از شر چیزهای مضر خلاص شدن، تصفیه کردن
- Er versucht, sein Leben zu entgiften.او سعی میکند زندگیاش را پاکسازی کند.
- Die Beziehung musste entgiftet werden.رابطه باید تصفیه میشد.