entgleiten
از دست در رفتن، لغزیدن
Beispiele
- Ich stehe genauso hilflos da wie damals in dem Schneesturm, als ich spürte, dass mir seine Hand ''entglitt,'' und als das geschah, war mir klar, dass alles vorbei war.من همانقدر درمانده ایستادم که آن زمان در طوفان برف، وقتی حس کردم دستش از دستم لغزید، و وقتی این اتفاق افتاد، فهمیدم که همه چیز تمام شده است.
Bedeutungen
1
Dativ
از دست کسی یا از کنترل خارج شدن، از چنگ کسی در رفتن.
- Der Ball entglitt ihm aus den Händen.توپ از دستانش رها شد.
- Die Situation drohte, der Regierung zu entgleiten.وضعیت در آستانه از کنترل خارج شدن برای دولت بود.
2
general
از مسیر خارج شدن، لغزیدن (معمولاً برای قطار یا چیزی که روی ریل حرکت میکند).
- Der Zug ist auf offener Strecke entglitten.قطار در مسیر باز از ریل خارج شد.
- Ein Rad entglitt der Schiene.یک چرخ از ریل خارج شد.