enthemmen
رفع مانع کردن، آزاد کردن، بیپروا کردن
Beispiele
- Alkohol ''enthemmt.الکل مانع را رفع میکند (انسان را بیپروا میکند).
- Enthemmt'' von ein paar Drinks tanzte sie auf dem Tisch.او که با نوشیدن چند نوشیدنی بیپروا شده بود، روی میز میرقصید.
- Die ''enthemmende'' Wirkung lässt schnell nach.اثر بیپرواکننده به سرعت از بین میرود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
محدودیتها یا بازدارندگیهای روانی را از بین بردن، باعث بیمهار شدن کسی یا چیزی شدن
- Alkohol kann die Hemmungen enthemmen und zu unüberlegtem Handeln führen.الکل میتواند بازدارندگیها را از بین ببرد و به اقدامات نسنجیده منجر شود.
- Die euphorische Stimmung enthemmte die Menge.فضای سرخوشانه جمعیت را بیمهار کرد.
2
sich
خود را از قید و بند رها کردن، بیمهار شدن
- Auf der Party enthemmte er sich völlig und tanzte ausgelassen.او در مهمانی کاملاً بیمهار شد و با شور و هیجان رقصید.
- Manchmal muss man sich enthemmen, um wirklich kreativ zu sein.گاهی اوقات باید خود را رها کرد تا واقعاً خلاق بود.