entindividualisieren
فردیت زدایی کردن
Beispiele
- Vieles von dem, was sie vorträgt, hört sich verquast an und erinnert an den RAF-Duktus, der das Täterkollektiv betonte und die Opfer zu ''entindividualisieren'' versuchte.بسیاری از آنچه او بیان میکند، نامفهوم به نظر میرسد و یادآور سبک RAF است که بر گروه مجرمان تأکید داشت و سعی در فردیت زدایی قربانیان داشت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
از بین بردن یا تضعیف کردن ویژگیهای فردی و منحصر به فرد یک شخص، به طوری که او به عنوان بخشی از یک توده یا گروه دیده شود.
- Uniformen können dazu beitragen, Schüler zu entindividualisieren.یونیفرمها میتوانند به فردیتزدایی دانشآموزان کمک کنند.
- Die Massenmedien können Individuen entindividualisieren, indem sie Stereotypen fördern.رسانههای جمعی میتوانند با ترویج کلیشهها، افراد را از فردیت بیندازند.