entkommen

Aussprache: /ɛntˈkɔmən/
Worttrennung: ent·kom·men
فعل

فرار کردن، نجات یافتن

Bedeutungen

1 Dativ / aus + Dativ

از دست تعقیب‌کننده یا از یک مکان بازداشت فرار کردن.

  • Der Dieb konnte der Polizei entkommen.سارق توانست از دست پلیس فرار کند.
  • Sie entkam aus dem Gefängnis.او از زندان گریخت.
2 Dativ (jemandem / einer Sache)

از خطر، مرگ یا حادثه جان سالم به در بردن.

  • Er entkam der Katastrophe nur knapp.او به سختی از فاجعه جان سالم به در برد.
  • Niemand entkam dem Schicksal.هیچ‌کس از سرنوشت نجات نیافت.