entkleiden

Aussprache: /ɛntˈklaɪ̯dn̩/
Wortzerlegung: ent·klei·den
فعل

لباس از تن درآوردن، برهنه کردن

Beispiele

  • Ich ziehe abends immer die Vorhänge zu, bevor ich mich ''entkleide.من همیشه شب‌ها قبل از اینکه لباس‌هایم را از تن درآورم، پرده‌ها را می‌کشم.

Bedeutungen

1 jemanden + Akkusativ

لباس از تن کسی درآوردن، برهنه کردن

  • Die Krankenschwester entkleidete den Patienten für die Untersuchung.پرستار بیمار را برای معاینه برهنه کرد.
  • Man sollte ein Baby vorsichtig entkleiden.باید یک نوزاد را با احتیاط لباس از تنش درآورد.
2 sich + Akkusativ

لباس از تن خود درآوردن، برهنه شدن

  • Er entkleidete sich langsam vor dem Spiegel.او به آرامی جلوی آینه لباس از تن خود درآورد.
  • Sie entkleidete sich, um ins Bett zu gehen.او لباس از تن خود درآورد تا به رختخواب برود.