entknoten
گره باز کردن، باز کردن گره
Beispiele
- Laila holte entschlossen Luft und ''entknotete'' das Band, das um das Tagebuch geschlungen war.لیلا با قاطعیت نفس عمیقی کشید و روبانی را که دور دفترچه خاطرات پیچیده شده بود، باز کرد.
- Ganz vorsichtig ''entknotete'' sie die Haare der Freundin, bemüht, nicht zu viele herauszureißen.او خیلی با دقت موهای دوستش را باز کرد و سعی کرد زیاد از آنها نکشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
گره یا پیچیدگی چیزی را باز کردن.
- Sie versuchte, den Faden zu entknoten.او سعی کرد گره نخ را باز کند.
- Es dauerte lange, bis er die Schnürsenkel entknotet hatte.مدت زیادی طول کشید تا او بند کفشها را باز کند.