entkoppeln
جدا کردن، گسستن، از هم باز کردن (اتصال)
Beispiele
- Wir sollten die Themen Wohnraumbeschaffung und Grundversorgung ''entkoppeln.ما باید موضوعات تهیه مسکن و خدمات اولیه را از هم جدا کنیم.
- Entkoppelte'' Netze funktionieren separat von einander.شبکههای جدا شده به طور جداگانه از یکدیگر کار میکنند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
جدا کردن، قطع ارتباط کردن، از هم گسستن (معمولاً در مورد سیستمها، فرآیندها یا اجزا).
- Man muss die beiden Systeme voneinander entkoppeln.باید دو سیستم را از یکدیگر جدا کرد.
- Die Wirtschaft versucht, sich von der Abhängigkeit fossiler Brennstoffe zu entkoppeln.اقتصاد تلاش میکند خود را از وابستگی به سوختهای فسیلی جدا کند.