entlanghinken
لنگان لنگان در امتداد (چیزی) رفتن
Beispiele
- Der alte Dr. Full spürte den Winter in den Knochen, als er das Gässchen ''entlanghinkte.دکتر فول پیر، زمستان را در استخوانهایش حس میکرد، وقتی که لنگان لنگان از کوچه رد شد.
Bedeutungen
1
entlang + Akkusativ
لنگان لنگان در امتداد چیزی حرکت کردن
- Er hinkte den ganzen Weg am Fluss entlang.او تمام مسیر را لنگان لنگان در امتداد رودخانه رفت.
- Das verletzte Tier hinkte langsam die Straße entlang.حیوان زخمی به آرامی در امتداد خیابان لنگان لنگان رفت.