entlanghumpeln
لنگلنگان در امتداد چیزی رفتن
Beispiele
- Sie ''humpelte'' den Gang ''entlang'' zum Sitz hinter dem Jungen.او لنگلنگان در امتداد راهرو به سمت صندلی پشت پسر رفت.
Bedeutungen
1
entlang + Dativ/Akkusativ
با دشواری و لنگانلنگان در امتداد یک مسیر یا شیء حرکت کردن
- Nach dem Unfall humpelte er mühsam die Straße entlang.بعد از تصادف، او به سختی در امتداد خیابان لنگانلنگان حرکت میکرد.
- Der alte Mann humpelte am Zaun entlang, um Halt zu finden.مرد پیر برای پیدا کردن تکیهگاه، لنگانلنگان در امتداد حصار حرکت میکرد.