entlanghuschen
به سرعت در امتداد چیزی لغزیدن/عبور کردن
Beispiele
- Menschen sind kompliziert, sagt Warren, bevor er die Wand ''entlanghuscht'', um Schatten nachzujagen.انسانها پیچیده هستند،" وارن میگوید، قبل از اینکه برای دنبال کردن سایهها از دیوار به سرعت لغزد.
Bedeutungen
1
entlang + Akkusativ / an + Dativ entlang
در امتداد چیزی (مثلاً دیوار، خیابان) با عجله و بیصدا حرکت کردن
- Er huschte schnell die Wand entlang, um nicht gesehen zu werden.او به سرعت در امتداد دیوار حرکت کرد تا دیده نشود.
- Ein kleines Tier huschte den Weg entlang und verschwand im Gebüsch.یک حیوان کوچک در امتداد مسیر با عجله حرکت کرد و در بوتهها ناپدید شد.