entlangkriechen
به آرامی در امتداد چیزی خزیدن یا حرکت کردن
Beispiele
- An der Ecke zum Nasser-Platz, dem Schauplatz des nächtlichen Maschinengewehrgefechts, sah Rogers ein halbes Dutzend kleiner Kinder die Steinhäuser ''entlangkriechen'', welche die Straße säumten.در گوشه میدان ناصر، صحنه درگیری شبانه با مسلسل، راجرز دید که نیم دوجین بچه کوچک خانههای سنگی را که در امتداد خیابان قرار داشتند، به آرامی میخزند.
Bedeutungen
1
an + Dativ / Akkusativ
به آرامی و با حرکت سینه خیز یا چهار دست و پا در امتداد چیزی حرکت کردن.
- Die Schlange kroch langsam am Flussufer entlang.مار به آرامی در امتداد ساحل رودخانه میخزید.
- Er musste durch den engen Tunnel entlangkriechen, um auf die andere Seite zu gelangen.او مجبور بود از تونل باریک سینه خیز عبور کند تا به آن طرف برسد.