entlangschieben
در امتداد چیزی هل دادن
Beispiele
- Ein Student wird in einem Einkaufswagen von einem anderen Studenten den Gehweg ''entlanggeschoben'', beide lachen.یک دانشجو توسط دانشجوی دیگری در حالی که در یک چرخ دستی خرید است، در امتداد پیاده رو هل داده میشود، هر دو میخندند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas)
چیزی را در امتداد چیزی هل دادن، سراندن
- Er schob den schweren Karton vorsichtig die Wand entlang.او کارتن سنگین را با احتیاط در امتداد دیوار هل داد.
- Sie schob das Boot am Ufer entlang ins Wasser.او قایق را در امتداد ساحل به داخل آب هل داد.
2
sich + an + Dativ
(خود را) در امتداد چیزی هل دادن/سراندن، با سختی حرکت کردن
- Er musste sich an der engen Gasse entlangschieben.او مجبور بود خود را در کوچه باریک به جلو هل دهد.
- Die Katze schob sich leise am Zaun entlang.گربه بیصدا در امتداد حصار خود را سراند.