entlarven

Aussprache: /ɛntˈlaʁfn̩/
Wortzerlegung: ent·la·r·ven
فعل

رسوا کردن، برملا کردن، فاش کردن

Beispiele

  • Sein hochroter Kopf ''entlarvte'' ihn.سرخی شدید او او را رسوا کرد.
  • Jetzt wurde Martins von findigen Nutzern als Fälscher ''entlarvt.اکنون کاربران هوشمند مارتینز را به عنوان جعل‌کننده رسوا کرده‌اند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

حقیقت پنهان یا ماهیت واقعی کسی یا چیزی را آشکار کردن؛ فریب یا دروغی را برملا کردن.

  • Der Detektiv konnte den Täter entlarven.کارآگاه توانست مجرم را افشا کند.
  • Ihre Lügen wurden schließlich entlarvt.دروغ‌های او سرانجام برملا شد.