entmündigen

Aussprache: /ɛntˈmʏndɪɡn̩/
Worttrennung: ent·mün·di·gen
فعل

تحت قیمومت قرار دادن، سلب صلاحیت قانونی کردن

Beispiele

  • Er soll wegen Verschwendungssucht ''entmündigt'' werden.او باید به دلیل ولخرجی افراطی، تحت قیمومت قرار گیرد.

Bedeutungen

1 transitiv (Akkusativ)

از نظر قانونی، توانایی تصمیم‌گیری برای خود را از کسی سلب کردن، معمولاً به دلیل بیماری یا ناتوانی ذهنی

  • Der alte Mann musste wegen seiner Demenz entmündigt werden.مرد پیر به دلیل زوال عقلش باید سلب اختیار می‌شد.
  • Sie versuchten, ihren Bruder zu entmündigen, um an sein Erbe zu kommen.آنها سعی کردند برادرشان را سلب اختیار کنند تا به ارث او دست یابند.