entmündigen
تحت قیمومت قرار دادن، سلب صلاحیت قانونی کردن
Beispiele
- Er soll wegen Verschwendungssucht ''entmündigt'' werden.او باید به دلیل ولخرجی افراطی، تحت قیمومت قرار گیرد.
Bedeutungen
1
transitiv (Akkusativ)
از نظر قانونی، توانایی تصمیمگیری برای خود را از کسی سلب کردن، معمولاً به دلیل بیماری یا ناتوانی ذهنی
- Der alte Mann musste wegen seiner Demenz entmündigt werden.مرد پیر به دلیل زوال عقلش باید سلب اختیار میشد.
- Sie versuchten, ihren Bruder zu entmündigen, um an sein Erbe zu kommen.آنها سعی کردند برادرشان را سلب اختیار کنند تا به ارث او دست یابند.