فعل
مینزدایی کردن، پاکسازی مین
معانی و تعاریف entminen:
- مینروبی کردن، پاکسازی کردن از مین (یک منطقه)
جملات نمونه برای entminen:
„Er deutet auf die Wasserbüffel, die langsam schaukelnd im feuchten Grund ihre Furchen ziehen: »Endlich sind die Reisfelder wieder ''entmint.''«“
او به گاومیشهای آبی اشاره میکند که آرام آرام در زمین مرطوب شیار ایجاد میکنند: «بالاخره شالیزارها دوباره 'مینزدایی شدهاند'.»
Die Soldaten mussten das gesamte Gebiet entminen.
سربازان مجبور بودند کل منطقه را مینروبی کنند.
Es dauert Jahre, ein Kriegsgebiet vollständig zu entminen.
سالها طول میکشد تا یک منطقه جنگی به طور کامل مینروبی شود.