entmotten
بیدزدایی کردن، پاک کردن از بید؛ احیا کردن، نوسازی کردن (یک ایده یا فرآیند)
Beispiele
- Das Mehllager wurde regelmäßig mit Blausäure ''entmottet.انبار آرد به طور منظم با سیانور بیدزدایی میشد.
- Hier ist eindeutig eine Verjüngungskur nötig, das ganze Verfahren von der Anmeldung bis zur Prüfung müsste ''entmottet'' werden.اینجا به وضوح نیاز به یک دوره جوانسازی است، کل فرآیند از ثبت نام تا بررسی باید نوسازی شود.
- Die Lastkraftwagen wurden damals im Tunnel eingemottet und stehen da noch, wahrscheinlich so lange, bis sie mal jemand wieder ''entmottet.کامیونها در آن زمان در تونل انبار شده بودند و هنوز آنجا هستند، احتمالاً تا زمانی که کسی دوباره آنها را از انبار خارج کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که مدتها در انبار یا کمد بوده و استفاده نشده، دوباره بیرون آوردن و به کار گرفتن
- Er hat sein altes Motorrad aus der Garage entmottet und repariert.او موتورسیکلت قدیمیاش را از گاراژ بیرون آورد و تعمیر کرد.
- Für die Faschingsparty musste sie ihr Abendkleid entmotten.برای جشن کارناوال مجبور شد لباس شبش را از کمد بیرون بیاورد.