فعل
عصبی کردن، کلافه کردن، بیحوصله کردن
معانی و تعاریف entnerven:
- کسی را به شدت آزار دادن یا کلافه کردن تا حدی که تمرکز یا آرامش خود را از دست بدهد
جملات نمونه برای entnerven:
Wenn dieses ''entnervende'' Gebohre in der Nachbarwohnung nicht bald aufhört, werde ich noch ganz verrückt!
اگر این متهکاریِ عصبیکننده در آپارتمان بغلی زودتر تمام نشود، من کاملاً دیوانه خواهم شد!
Diese stundenlange Warterei auf dem Flugplatz, und das ohne jegliche Information, hat mich völlig ''entnervt.''
این انتظار طولانی در فرودگاه، و آن هم بدون هیچ اطلاعاتی، مرا کاملاً کلافه کرد.
''Entnervt'' gaben wir auf.
با کلافگی تسلیم شدیم.