entnerven
عصبی کردن، کلافه کردن، بیحوصله کردن
Beispiele
- Wenn dieses ''entnervende'' Gebohre in der Nachbarwohnung nicht bald aufhört, werde ich noch ganz verrückt!اگر این متهکاریِ عصبیکننده در آپارتمان بغلی زودتر تمام نشود، من کاملاً دیوانه خواهم شد!
- Diese stundenlange Warterei auf dem Flugplatz, und das ohne jegliche Information, hat mich völlig ''entnervt.این انتظار طولانی در فرودگاه، و آن هم بدون هیچ اطلاعاتی، مرا کاملاً کلافه کرد.
- Entnervt'' gaben wir auf.با کلافگی تسلیم شدیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را به شدت آزار دادن یا کلافه کردن تا حدی که تمرکز یا آرامش خود را از دست بدهد
- Sein ständiges Gejammer entnervt mich total.نالههای مداوم او کاملاً مرا کلافه میکند.
- Der Lärm der Baustelle entnervt die Anwohner.سر و صدای کارگاه ساختمانی ساکنان را کلافه میکند.