entpolitisieren
سیاسیزدایی کردن، از نفوذ سیاسی خارج کردن
Beispiele
- Octavian musste einen blutigen Bürgerkrieg beenden, langjährige Feind aussöhnen, den Staat entmilitarisieren und das Militär ''entpolitisieren.اکتاویان مجبور بود به یک جنگ داخلی خونین پایان دهد، دشمنان دیرینه را آشتی دهد، دولت را غیرنظامی کند و ارتش را از سیاست دور کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
غیرسیاسی کردن، از سیاست دور کردن (یک موضوع، نهاد یا بحث)
- Man versucht, die Debatte zu entpolitisieren.تلاش میشود تا بحث را غیرسیاسی کنند.
- Die Regierung wollte die Bildung entpolitisieren.دولت میخواست آموزش را از سیاست دور کند.