entraten
صرف نظر کردن از، بینیاز شدن از، از عهده چیزی برآمدن
Bedeutungen
1
Genitiv (seltener Dativ)
بدون چیزی بودن، از چیزی محروم بودن یا توانایی انجام کاری را نداشتن (قدیمی یا رسمی).
- Er enträt jeder Hilfe und muss alles allein schaffen.او از هر کمکی محروم است و باید همه چیز را به تنهایی انجام دهد.
- Sie enträt der Möglichkeit, ihre Meinung zu äußern.او از این فرصت که نظرش را بیان کند، محروم بود.