entrücken

Aussprache: /ɛntˈʁʏkn̩/
Worttrennung: ent·rü·cken
فعل

دور شدن، جدا شدن، به عالم دیگری رفتن، دور کردن

Bedeutungen

1 sich / Intransitiv

از واقعیت یا محیط اطراف خود جدا شدن و در افکار، رویاها یا حالت‌های عمیق ذهنی فرو رفتن (اغلب به صورت انعکاسی یا با sein).

  • Er entrückt oft in Gedanken und bemerkt seine Umgebung nicht.او اغلب در افکار خود فرو می‌رود و متوجه اطرافش نمی‌شود.
  • Sie schien entrückt, als sie die Nachricht hörte.وقتی خبر را شنید، به نظر می‌رسید که از خود بی‌خود شده است.
2 Akkusativ (jemanden / etwas entrücken)

کسی را از واقعیت دور کردن یا او را به حالتی از وجد، خیال یا فراموشی بردن (اغلب با haben).

  • Die Musik entrückt den Zuhörer in eine andere Welt.موسیقی شنونده را به دنیایی دیگر می‌برد.
  • Die Erfahrung entrückte ihn für einen Moment von seinen Sorgen.آن تجربه او را برای لحظه‌ای از نگرانی‌هایش دور کرد.