entrückt

Aussprache: /ɛntˈrʏkt/
Worttrennung: ent·rückt
صفت

غرق در رؤیا، از خود بی‌خود، مجذوب، مسحور

Bedeutungen

1

در حالتی از تمرکز عمیق یا شگفتی که فرد از محیط اطراف خود غافل می‌شود؛ اغلب در زمینه معنوی یا هنری.

  • Er saß da, ganz entrückt von der Musik.او آنجا نشسته بود، کاملاً مسحور موسیقی.
  • Mit entrückten Augen blickte sie in die Ferne.او با چشمانی غرق در رؤیا به دوردست خیره شد.
  • Die Schönheit der Landschaft ließ ihn entrückt erscheinen.زیبایی منظره باعث شد او مسحور به نظر برسد.