entrückt
غرق در رؤیا، از خود بیخود، مجذوب، مسحور
Bedeutungen
1
در حالتی از تمرکز عمیق یا شگفتی که فرد از محیط اطراف خود غافل میشود؛ اغلب در زمینه معنوی یا هنری.
- Er saß da, ganz entrückt von der Musik.او آنجا نشسته بود، کاملاً مسحور موسیقی.
- Mit entrückten Augen blickte sie in die Ferne.او با چشمانی غرق در رؤیا به دوردست خیره شد.
- Die Schönheit der Landschaft ließ ihn entrückt erscheinen.زیبایی منظره باعث شد او مسحور به نظر برسد.