entrücken
دور شدن، جدا شدن، به عالم دیگری رفتن، دور کردن
Bedeutungen
1
sich / Intransitiv
از واقعیت یا محیط اطراف خود جدا شدن و در افکار، رویاها یا حالتهای عمیق ذهنی فرو رفتن (اغلب به صورت انعکاسی یا با sein).
- Er entrückt oft in Gedanken und bemerkt seine Umgebung nicht.او اغلب در افکار خود فرو میرود و متوجه اطرافش نمیشود.
- Sie schien entrückt, als sie die Nachricht hörte.وقتی خبر را شنید، به نظر میرسید که از خود بیخود شده است.
2
Akkusativ (jemanden / etwas entrücken)
کسی را از واقعیت دور کردن یا او را به حالتی از وجد، خیال یا فراموشی بردن (اغلب با haben).
- Die Musik entrückt den Zuhörer in eine andere Welt.موسیقی شنونده را به دنیایی دیگر میبرد.
- Die Erfahrung entrückte ihn für einen Moment von seinen Sorgen.آن تجربه او را برای لحظهای از نگرانیهایش دور کرد.