entrümpeln
خلاص شدن از شر وسایل کهنه و اضافی، نظافت و مرتب کردن (با دور ریختن وسایل اضافی)
Beispiele
- Er verbrachte den ganzen Tag damit, seinen Keller zu ''entrümpeln.او تمام روز را صرف خلاص شدن از شر وسایل کهنه و اضافی انبارش کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک اتاق، خانه یا کمد را از وسایل اضافی، قدیمی یا بیمصرف پاک کردن و مرتب کردن.
- Wir müssen den Keller dringend entrümpeln.ما باید فوراً زیرزمین را از خرت و پرتها پاک کنیم.
- Sie hat ihr ganzes Haus entrümpelt und vieles gespendet.او تمام خانهاش را مرتب کرد و بسیاری از وسایل را اهدا کرد.