entraten
صرف نظر کردن از، بینیاز شدن از، از عهده چیزی برآمدن
Beispiele
- Luther sagt: ›Ein Weib, wo nicht die hohe, seltsame Gnade da ist, kann eines Mannes ebensowenig ''entraten'' als Essen, Schlafen, Trinken und andere natürliche Notdurft. Wiederum also auch ein Mann kann eines Weibes nicht ''entraten''. […]‹لوتر میگوید: "زنی که لطف عالی و شگفتانگیز در او نباشد، نمیتواند از مردی بینیاز شود، همانطور که از خوردن، خوابیدن، نوشیدن و سایر نیازهای طبیعی. به همین ترتیب، مرد نیز نمیتواند از زن بینیاز شود. [...]
Bedeutungen
1
Genitiv (seltener Dativ)
(قدیمی یا رسمی) بدون چیزی بودن، از چیزی محروم بودن یا توانایی انجام کاری را نداشتن.
- Er konnte der Hilfe seiner Freunde nicht entraten.او نمیتوانست از کمک دوستانش بینیاز باشد (به کمکشان نیاز داشت).
- Wir können dieser wichtigen Ressource nicht entraten.ما نمیتوانیم از این منبع مهم محروم باشیم.