entrinnen
گریختن، فرار کردن، رهایی یافتن
Beispiele
- Du kannst dem Tod nicht ''entrinnen.تو نمیتوانی از مرگ ''بگریزی.'' (رهایی یابی)
Bedeutungen
1
(Dativ / aus + Dativ)
فرار کردن، گریختن، رهایی یافتن (از یک خطر، موقعیت یا شخص)
- Dem Gefangenen gelang es, seinen Wächtern zu entrinnen.زندانی موفق شد از نگهبانانش فرار کند.
- Sie konnte dem Unglück nur knapp entrinnen.او به سختی توانست از بدبختی رهایی یابد.