entreißen
به زور گرفتن، قاپیدن؛ (مجازاً) محروم کردن، ربودن
Beispiele
- Ein junger Mann ''hat'' mir gestern die Digitalkamera ''entrissen.یک مرد جوان دیروز دوربین دیجیتال را از من قاپید.
- Der Fürst von Condé aus der Nebenlinie der Bourbon wollte Katharina von Medici die Regentschaft ''entreißen.شاهزاده کنده از شاخه فرعی بوربونها میخواست نایبالسلطنگی را از کاترین دو مدیچی برباید.
Bedeutungen
1
jmdm. (Dativ) etw. (Akkusativ) entreißen
چیزی را به سرعت و با زور از دست کسی یا از جایی گرفتن، ربودن.
- Er entriss ihr den Brief aus der Hand.او نامه را از دستش قاپید.
- Die Flut entriss dem Dorf viele Häuser.سیل بسیاری از خانهها را از روستا ربود.