entreißen

Aussprache: /ɛntˈʁaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: ent·rei·ßen
فعل

به زور گرفتن، قاپیدن؛ (مجازاً) محروم کردن، ربودن

Beispiele

  • Ein junger Mann ''hat'' mir gestern die Digitalkamera ''entrissen.یک مرد جوان دیروز دوربین دیجیتال را از من قاپید.
  • Der Fürst von Condé aus der Nebenlinie der Bourbon wollte Katharina von Medici die Regentschaft ''entreißen.شاهزاده کنده از شاخه فرعی بوربون‌ها می‌خواست نایب‌السلطنگی را از کاترین دو مدیچی برباید.

Bedeutungen

1 jmdm. (Dativ) etw. (Akkusativ) entreißen

چیزی را به سرعت و با زور از دست کسی یا از جایی گرفتن، ربودن.

  • Er entriss ihr den Brief aus der Hand.او نامه را از دستش قاپید.
  • Die Flut entriss dem Dorf viele Häuser.سیل بسیاری از خانه‌ها را از روستا ربود.