entrollen
باز کردن (چیزی که لوله شده)، آشکار شدن تدریجی
Beispiele
- Vorsichtig ''entrollte'' Tina das brüchige Pergament.تینا با احتیاط طومار شکننده را باز کرد.
- Soldaten ''entrollten'' Stacheldraht entlang der Straße.سربازان سیم خاردار را در امتداد جاده باز کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را که رول شده یا پیچیده شده است، باز کردن یا پهن کردن
- Sie entrollte die Karte, um den Weg zu finden.او نقشه را باز کرد تا مسیر را پیدا کند.
- Der Teppich wurde vorsichtig entrollt.فرش با دقت باز شد.
2
sich
خود به خود باز شدن یا پهن شدن (به صورت انعکاسی)
- Das Banner entrollte sich im Wind.بنر در باد باز شد.
- Die Geschichte entrollte sich langsam vor unseren Augen.داستان به آرامی در برابر چشمان ما آشکار شد.