entromantisieren

Aussprache: /ˌɛntʁomantiˈziːʁən/
Wortzerlegung: ent·ro·man·ti·sie·ren
فعل

رمانتیک‌زدایی کردن، از حالت رمانتیک خارج کردن، واقع‌بین کردن

Beispiele

  • Im Nachhinein wurde die Liebesgeschichte ''entromantisiert,'' auch hier standen wieder einmal die Geschäftsinteressen im Vordergrund.داستان عاشقانه در نگاه به گذشته، رمانتیک‌زدایی شد، در اینجا نیز بار دیگر منافع تجاری در اولویت قرار گرفت.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را از جنبه‌های رمانتیک، ایده‌آلیستی یا احساسی آن جدا کردن و آن را به شکلی واقع‌بینانه‌تر یا عینی‌تر نشان دادن.

  • Der Film versucht, das Leben auf dem Bauernhof zu entromantisieren.فیلم تلاش می‌کند زندگی در مزرعه را از حالت رمانتیک خارج کند.
  • Manchmal muss man eine Situation entromantisieren, um eine klare Entscheidung treffen zu können.گاهی اوقات باید یک موقعیت را واقع‌بینانه کرد تا بتوان تصمیم روشنی گرفت.