entsagen
چشم پوشیدن، دست کشیدن، استعفا دادن
Bedeutungen
1
Dativ (einer Sache)
از لذت، عادت، مقام، حق یا دارایی به طور داوطلبانه دست کشیدن و چشمپوشی کردن (کتابی/ادبی)
- Er entsagte allen weltlichen Gütern und zog ins Kloster.او از تمام اموال دنیوی دست کشید و به صومعه رفت.
- Der König entsagte dem Thron zugunsten seines Sohnes.پادشاه به نفع پسرش از تاج و تخت چشمپوشی کرد.