entsalzen
نمکزدایی کردن
Beispiele
- Ein Faß Meerwasser zu ''entsalzen'' kostet den Gegenwert von einem Faß Öl.نمکزدایی کردن یک بشکه آب دریا معادل یک بشکه نفت هزینه دارد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
نمک را از آب یا خاک خارج کردن، نمکزدایی کردن.
- Meerwasser muss entsalzen werden, um Trinkwasser zu gewinnen.آب دریا باید نمکزدایی شود تا آب آشامیدنی به دست آید.
- Die Anlage kann täglich tausende Liter Wasser entsalzen.این تاسیسات میتواند روزانه هزاران لیتر آب را نمکزدایی کند.