entscheiden
تصمیم گرفتن، تعیین کردن، حکم دادن
Bedeutungen
1
sich + für / gegen + Akkusativ
تصمیم گرفتن یا انتخاب کردن بین چند گزینه
- Sie hat sich für das Studium in Berlin entschieden.او تحصیل در برلین را انتخاب کرد.
- Ich muss mich bis morgen entscheiden.من باید تا فردا تصمیم بگیرم.
2
sich + zu + Dativ / + zu + Infinitiv
تصمیم نهایی گرفتن برای انجام کاری یا اقدام به چیزی
- Er konnte sich lange nicht zu einem Kauf entscheiden.او مدتها نتوانست برای خرید تصمیم بگیرد.
- Sie hat sich dazu entschieden, ihren Job zu kündigen.او تصمیم گرفت که از شغلش استعفا دهد.
3
über + Akkusativ
تعیینکننده بودن، درباره سرنوشت یا نتیجه چیزی تصمیمگیری کردن
- Das Ergebnis dieser Prüfung entscheidet über seine Zukunft.نتیجه این آزمون درباره آینده او تصمیم میگیرد (آیندهاش را تعیین میکند).
- Wer entscheidet über die Vergabe der Mittel?چه کسی درباره تخصیص بودجه تصمیم میگیرد؟
4
Akkusativ
یک مسئله، پرونده یا دعوای حقوقی را فصل خصومت کردن یا حکم صادر کردن درباره آن
- Der Richter hat den schwierigen Fall endlich entschieden.قاضی بالاخره درباره این پرونده دشوار حکم صادر کرد (آن را تعیین تکلیف کرد).
- Ein einziges Tor hat das Spiel entschieden.تنها یک گل تکلیف بازی را مشخص کرد.