entschlagen
رهایی یافتن از، دست کشیدن از
Bedeutungen
1
sich (reflexiv) + Genitiv
خود را از چیزی (اغلب یک احساس، مسئولیت یا عادت) رها کردن یا خلاص شدن (کاربرد رسمی و کمی قدیمی).
- Er konnte sich des Gefühls der Angst nicht entschlagen.او نتوانست خود را از احساس ترس رها کند.
- Man muss sich der alten Gewohnheiten entschlagen, um Neues zu lernen.باید از عادات قدیمی خلاص شد تا چیزهای جدیدی آموخت.